۲۲ جوزای ۱۳۸۷ - ۱۱ جون ۲۰۰۸ |
میرویس پویانپور
محمود نکته دان مثل هر همکشور ضد جنایتکاران بنیادگرا دلش سوخته که در این شرایطی که مردم ما به علت حاکمیت مهاجمان امریکایی و رژیم دست نشاندهی بنیادگرا و جاسوس پیشگان شان، چرا برخی از به اصطلاح "دانشگاهیان" ما، شب و روز در باره ضرورت به کار گیری زبان نوشتاری در ایران، در کشوری حرافی و مقاله پردازی مینمایند که در مناطقی مردمش از گرسنگی و بینوایی کودکان شان را میفروشند. ننگی سیاه بر پیشانی امریکا، دولت دست نشاندهاش و کلیه روشنفکران خودفروختهای که راه سازش با نظام موجود را در وابستگی با امریکا، ایران و پاکستان در پیش گرفته اند. و بدینترتیب در پاسخ به یکی از ایران پرستهای سایت رسوای خاوران مطلبی زیر عنوان "تقدیم به آقای گلشنیار نویسنده فحاش سایت خاوران" پدید آورده است.
اما او به این نکته توجه ندارد که گلشنیار ولو هم علیه او چیزی نمینوشت، باز عامل ایران و نفاق افکن و ضد پشتون و در آخرین تحلیل وابسته به "جبهه ملی" بود و باید به جای مباحثه با او، به عنوان همنوای رهنورد زریاب، سمیع حامد، لطیف پدرام، کامران میرهزار و ازاین قبیل افشا و طرد میشد. زیرا مدتها پیش این بحث ها تا حدودی مجاز و لازم از سوی "راوا" و تعدادی از نویسندگان دموکرات ما انجام گرفته و اغلب روشنفکران کشور از طریق سایت ها میدانند که جبهه مدافعان ایران چه ذهنیت و نقشه هایی در باره هموار ساختن پای تجاوزی ایران به افغانستان دارند. یعنی دیگر بحث اینکه چرا اینان میخواهند آن اصطلاحات رایج در ایران بر زبان و قلم اهالی رسانه ها و موسسات دولتی جاری باشد، اضافی به نظر میخورد. اینان اگر زمانی ازاین ارشاد خجالت آور خسته هم شوند، از طرق دیگر به جاسوسی برای ایران ادامه خواهند داد. پس تا آن زمان که این فرهنگیان مدافع ایران به انتقاد از مواضع خاینانه شان نپرداخته اند، (۱) بر روشنفکران وطنپرست و دموکرات ماست که به آنان فقط به مثابه عوامل استخبارات رژیم ایران برخورد کنند و نه بیش.
متاسفانه برخورد آقای نکته دان به این عناصر چنین نیست و بنابراین نمیتواند آگاهی بخش و موثر به چشم خورد به دلایل زیرین:
۱- او پس از اینکه گویا از سوی گلشنیار به طرز اهانت آمیزی مورد حمله قرار گرفته، تازه تکان خورده و به "اوباش منشی"، "عدم پای بندی اخلاقی در مناظره ها"، "بی عفتی در کلام و قلم" و ... گلشنیار و نظایرش پی برده است. حال آنکه گلشنیار به تناسب رهنورد زریاب، واصف باختری، سمیع حامد، عسکر موسوی، صبوراله سیاهسنگ و ... شاید در رده های سوم و چهارم ایرانخواهان قرار گیرند. خوب بود نکتهدان استادان گلشنیار را افشا میکرد و اعتنایی به گلشنیار نمی نمود. زیرا قبل از همه باید بحث های ناچیزی را با او پیش ببرد که اهمیت آنها با مثلا تجلیل از رهنورد زریاب در سفارت ایران یا ستایش خاینانهی رزاق مامون از محمد خاتمی هرگزقابل مقایسه نیست. این جاسوسان از بکارگیری و ترویج اصطلاحات ایرانی شروع کردند و سرانجام از باتلاق متعفن سفارت ایران و پایبوسی خاتمی سر کشیدند. یعنی از پوشش حریری فرهنگ خارج شده و نقش خود را عموما منحیث دلالان سیاسی ایران ایفا میکنند.
۲- مهمتر اینکه آقای نکته دان در مورد علت العلل بحث اش درباره ایرانی بازیهای فرهنگیان میهنفروش مینویسد: "علت مباحثه و ریشه نفرت من در مورد بکارگیری کلمات ایرانی در این است که ماهم از خود ملتی هستیم و نباید چون میمون ها از دم دیگران تقلید نماییم. بهمین دلیل نمیخواهم وزارت مالیه را که کلمه قبول شده عربی است، وزارت دارایی بگوییم و ...."
نه. من فکر میکنم اگر شاعران و نویسندگان ایران گرا که با لهجه آخوند های ایرانی حرف میزنند، مستقیم یا غیر مستقیم وابسته به رژیم ایران نمی بودند و با صراحت و پیگیر علیه آن موضع میداشتند، هیچ غمی نبود و دیر یا زود به اشتباه جوشش "فرهنگی" و "ادبی" خود در شرایط استیلای جنایتکاران "جبهه ملی" و اربابان خارجی شان آگاهی یافته و مبارزه برضد رژیم جنایتکار ایران را وظیفهای مقدس تر و پرافتخارتر از عملیات بچگانه "دانشگاهی" شان میپنداشتند. (۲)
مشکل سمیع حامد، منیژه باختری، رهنورد زریاب، ضیا رفعت و خیل شان در جریده امید و سایتهای آریایی، خاوران، فردا، سرنوشت، زندگی، کابل پرس و غیره، مشکل سلیقهای نیست که از به کاربرد کلمات ایرانی نسبت به معادل متداول آنها در افغانستان بیشتر به شوق و ذوق بیایند.
کاش موضوع اینقدر ساده میبود. کنه گپ این است که فرهنگیان ایرانی باز با این عرقریزی کرک آور و مشمئز کننده میخواهند جاده نفوذ و تجاوز اقتصادی و سیاسی ایران در کشور را صاف کنند و به همین علت همانقدر خطرناک و خاین اند که رحیم وردک، داکتر حلیم تنویر، جنرال رحمت الله صافی، خلیل الله هاشمیان، کریم خرم، همایون حمید زاده، اسحق نگارگر، زمری بشری، جاوید لودین، آصف ننگ، داکتر امین فاطمی، انور الحق احدی و قس علیهذا که غیر از پشتونگرایی های شوونیستی، دم جاسوسی بعضی های شان به سی آی ای و آی اس آی از دور پیداست. پس ریشه نفرت ما از دلالان ظاهرا فرهنگی ایران میباید ناشی از نوکری آنان به رژیم ایران باشد. ما باید ببینیم که پشت این "وزارت دارایی" و "پزشک" و "بازرگانی" گفتن ها کدام مقاصد سیاسی خوابیده است. به این مسایل "پیام زن" و سایت "راوا" به خوبی و به تفصیل پرداخته اند که بد نیست آقای نکته دان و سایر خوانندگان به آنها نگاهی بیندازند.
۳- نکته دان که ادامه میدهد "آیا بخاطر اینکه خمینی نسبت به اعراب تنفر داشته و بهمین دلیل گفته میشود که در طول عمر خود به زیارت مزار حضرت امام رضا (رض) مشرف نگردیده، شما هم باید با زبان عربی ستیزه کنید؟" بازهم از یاد میبرد که ایران گرایان وطنی باد رهبران رژیم ایران را هم عطر و خوشبویی دانسته و آن را میستایند. این جماعت حقیر چندان عربی ستیز نیستند و نه بضاعت سره کردن زبان فارسی از کلمات عربی را دارند؛ فقط میکوشند آنقدر ایرانی بازی کنند تا ایرانی تر از ایرانی جلوه نمایند. مثلا همانطوری که در نوشته "راوا" آمده کلمه "مدرسه" را به جای "مکتب" به کار میبرند صرفا به خاطر آنکه در ایران مدرسه معمول است. اگر آنان مرض ایرانگرایی نمیداشتند هیچگاه مدرسه را بر مکتب ترجیح نمیدادند. اما گویی رژیم ایران و پیشوایان شان چنگیز پهلوان و محمد حسین جعفریان و فلاحیان و ... به آنان فهمانده اند که سعی کنند همیشه کاسه داغتر از آش باشند.
تنفر خمینی از اعراب هم افسانه است. از زمان تسلط فاشیزم مذهبی خمینی تا به حال به کاربرد کلمات و عبارات عربی به جای فارسی بیش از هر زمان دیگری در آن کشور افزایش یافته است. مثل رواج ذکر"بسم الله الرحمن الرحیم" و "السلام علیکم و رحمة الله و برکاة" توسط جنایت سالاران جهادی و شرکا در سر نامه ها یا گفتار شان در افغانستان به منظور هرچه غلیظ تراسلام نمایی، که بدبختانه گاه افرادی روشنبین نیز بی توجه به ماهیت عوامفریبانهی منفی و ضد سکیولار بودنش و نیز از ترس اینکه مبادا توسط مافیای جهادی تکفیرشوند، آنها را مینویسند و میگویند.
ضمنا رفتن و نرفتن خمینی به آن زیارت مهم نیست. مهم اینست که او چه به این زیارت و آن زیارت میرفت یا نمیرفت، رهبر رژیمی جنایت پیشهای بود که بسیاری از کشور ها منجمله و مخصوصا افغانستان تیره بخت ما از شر و پلیدی خون آلود آن در امان نماند و خون صدها هزار فرزند راستین و بزرگ ایران از سر و روی این رژیم فوران دارد و مطلقا باید افشا شود. تمام فرهنگیان طرفدار رژیم ایران به شمول خاوران نویسان، فتوای تروریستی خمینی علیه سلمان رشدی (۳) را تایید میکنند. اما بر مبارزان ضد بنیادگرای دموکرات است که این نقطه مهم وصل فرهنگیان خودفروخته با رژیم ایران را رسوا سازند.
۴- محمود نکته دان به نکات به غایت بیاهمیت نوشته گلشنیار مکث کرده که این برخورد به جای بستن دهان او و یارانش، آنان را بیشتر به دامن زدن بحث های حاشیهای فاقد ارزش و طفره رفتن ازبحث روی اساسی ترین مسایل تشجیع خواهد کرد. به طور مثال او به دفاع از درستی املای کمونزم، ملیون، مسئله، به پذیرند و ... پرداخته و فرمایشات آقای گلشنیار را که باید ، "کمونیزم"، "میلیون"، "مساله"، "بپذیرند" نوشته میشدند، رد کرده است.
نویسنده باید درک میکرد که وقتی پای منطق و استدلال یک مدعی از جنس گلشنیار از لحاظ سیاسی بلنگد و نتواند کشالهی ارتباط خود یا استادان کثیفش را با رژیمی جلادپیشه بپوشاند، ناگزیر به عیب جویی کودکانه در املا و انشا یک نوشته تمرکز میبخشد تا "برتری" و"فضایل ادبی"اش را نسبت به افشاگرش نمایش دهد. آقای نکته دان باید به "انتقادات" متظاهرانه نویسنده خاوران انگشت نگذاشته و به بند بودن سر این افراد در آخور رژیم جنایتکار ایران تمرکز میبخشید. اما مسئله مهمتر اینست که نکته دان درتوجیه "کمونزم" و رد نوشتن آن به صورت "کمونیزم" مینویسد: "ایرانی ها هر کلمه را درست مثل نوشته انگلیسی آن تلفظ میکنند که صحیح نیست." و املای"کمونیزم" را مثال میدهد.
اولا طوریکه گفتم روی نوشتن این کلمه با "ی" یا بدون "ی" بحث کردن تبر عوامل ایران را دسته دادن است و دوم اینکه زبان اول خارجی در ایران فرانسوی است و نه انگلیسی. و اغلب ایرانیان کلمات خارجی را بر اساس تلفظ فرانسوی و نه انگلیسی آنها مینویسند. مثلا همین "کمونیزم" را اکثرا "کمونیسم" (تلفظ فرانسوی) مینویسند. اتفاقا یک مرض در مورد "فرهنگیان" ایران گرا نوشتن کلمات خارجی با تلفظ فرانسوی آنهاست. مرض خندهآوری که نشان میدهد این دلالال تا چه حدی در پیروی از مطبوعات ایران غرق و بیقرار اند که حتی ماههای عیسوی را که ما با تلفظ انگلیسی (زبان اول خارجی در افغانستان) آنها مینویسیم مارچ یا جون، مینویسند: مارس یا ژوئن تا به این ترتیب اظهار عبودیت شان مقابل رژیم خیانت و خون تثبیت شده باشد.
همچنین نکته دان بیگانه ستیز ما باید اولا میدانست که ملیونها فارسی دان منجمله استادان بیشمار ادبیات فارسی "مسئله" را با همین املا مینویسند و هنوز بین استادان زبان فارسی در ایران و افغانستان اختلاف و ناهماهنگی در چگونگی نوشتن کلمات متعددی حل نشده است. و هیچ استاد شریف و مبارز ایرانی و افغانی در شرایط تسلط دژخیمان بر دو کشور، حل موضوع را در صدر وظایف خود قرار نمیدهند و بنا او هم نباید زیاد نگران شده و در صدد اثبات درستی املایش میبرآمد.
ثانیا اینکه محمود نکته دان در اثبات درستی املایش، گلشنیار را به سایت "معتبر" ناصر مکارم شیرازی رجعت داده است! درست مثل اینکه گلشنیار جهت اثبات درستی حرفش او را به سایت سرجنایتکار ربانی یا محقق رجعت دهد! نکته دان باید دقت میداشت که آیا حق داریم برای اثبات موضوعی به این کوچکی سایت یکی از سران رژیمی تبهکار را که باید با آن بی امان در پیکار باشیم، برجسته نماییم؟ مگر استادن مسلم ادبیات چه ایرانی چه افغانی کم بودند که به ناصر مکارم شیرازی رو آورده شود؟
با ناصر مکارم شیرازی ها و کلیه جنایت سالاران جمهوری اسلامی ایران تنها و تنها باید مبارزه مطرح باشد و نه استناد به آنان آنهم در مسئلهای مربوط به زبان فارسی حتی اگر سر برخی از آنان در عرصه ادبیات به عرش هم برسد. خلاصه اگر من به جای محمود نکته دان میبودم در پاسخ به گلشنیار به شیوه "پیام زن" مینوشتم:
اشارهی تان به غلط های املایی من با سر و چشم قبول. منظور من افشای شما به عنوان مزدبگیر ماسکدار رژیم ایران بود. ولی آیا شما آنقدر شهامت دارید که رژیم ایران و چاکران وطنی شیعه و سنی از احمد شاه مسعود و ربانی گرفته تا قانونی و محقق و خلیلی و دوستم و رهنورد و سمیع حامد و اکرم عثمان و لطیف پدرام و منیژه باختری و لطیف ناظمی و اسدالله حبیب و ... را جنایتکارن و دستیاران جنایتکاران نامیده و شما تایید آنان را نابخشودنی ترین بیشرافتی و ننگ میشمارید؟
من سربحث با نکته دان را ندارم. تنها به علت احساس همدلی با وی در مبارزه علیه مزدوران ایران، خواستم توجه شان را به نکاتی جلب نمایم. آرزوی من اینست که بیگانه ستیزان از موضعی دموکراتیک و عمیقا ضد بنیادگرایی، دشمن را آماج قرار دهند.
یادداشت ها:
۱- البته این خود سوال برانگیر است که آیا چنین انتظاری از این اراذل بیهوده نخواهد بود؟ اکثر آنان طوق شرم آور عضویت در حزب میهنفروشان پرچم و این یا آن باند جنایتکار مذهبی را داشته اند. ولی آیا تا امروز حتی یک تن از آنان حاضر به سوزاندن پوستین کثیف و خونپر پرچمی و خلقی خود شدند که حالا با انتقاد از خود، عبای مزدوری به ایران خود را پاره پاره کنند؟
۲- در یک برنامه تلویزیون طلوع که در آن رهنورد زریاب و پرتو نادری شرکت داشتند، اولی در پاسخ به این مسئله که نفوذ فرهنگی بستر ایجاد نفوذ سیاسی میشود صدایش نبرامد و با بیشرمی خاصی از آن طفره رفت. اما پرتو نادری جویده جویده گفت که ما با سیاست رژیم ایران کاری نداریم! اما او که به طور تصنعی کتابی سخنی میگوید و ظاهرش را هم به صورت مهدی اخوان ثالث درآورده، آنقدر پست میشود که به همراهی منیژه باختری، رهنورد زریاب، جاوید فرهاد و جمعی دیگر از قلمبدستان فرومایه به دستبوسی عطامحمد جنایتکار رفته و در ستایش از او باهم به مسابقه پرداختند!
همین جا باید افزود که کاظم کاظمی، یعقوبی، ابوطالب مظفری و غیره شاعران طلبه باوصف شعر سرایی برای خمینی، اگر از رژیم ایران متنفر میبودند و جیره خوار بودن رژیم را بی ناموسی میدانستند و آن شعر سرایی ها را صرفا جنبه مذهبی میدادند، زیاد قیمت نداشتند. ولی متاسفانه روشن است که آنان کمتر از سمیع حامد، پرتو نادری، سیاهسنگ و .... پلیدتر نیستند و برای واواک کار میکنند و ازاینرو باید بیشتر بر اساس همین شغل شان یاد شوند تا چیز دیگر.
۳ـ من به آثار و شخصیت سیاسی سلمان رشدی ذرهای علاقمند نیستم. حاشا خواهی های متملقانه و خونبار او در برابر رژیم ایران منزجر کننده بود و حیفم آمد که کاش او واقعا شایسته آن پشتیبانی پرشور و جهانی میبود. دفاع من از او بیان نفرت و ضدیتم با تروریزم و دفاع از آزادی های دموکراتیک است.